ما سه تایی
سلام مامان گلی
میدونی چرا اینقدر دیر اومدم برات بنویسم ، البته الان خودت میدونی جیگرم که مامان حالش زیاد خوب نیست بخاطر همینه نمی تونم زود زود بیام و برات بنویسم در این مدت خبرای زیادی بوده و اتفاقات زیادی افتاده که برات خلاصه می گم:
تقریبا سه هفته پیش مامانی و بابایی اومدن پیش ما تهران و متوجه وجود تو شدن ولی اون وقت مامان هنوز حالش خوب بود ، بعد هم مامان رفت پیش خانم دکتر کرم نیا مهربون و سونو داد که تو تشکیل شده بودی ، البته اونوقت هنوز یه لوبا 13 میلیمتری بودی وقتی مطمئن شدیم به مامان بابایی و چندتا از دوستای مامان بابا هم گفتیم. اون روز دکتر تشخیص دادن که شما 4هفته و 3روز داری ولی الان که دارم برات می نویسم 6 هفته و2 روزت لوبیای من.
یه خبر دیگه اینکه یه سفر کوچولو هم همراه شما به شمال داشتیم که یه ذره مامان و اذیت کردی
راستی مامان جون تو چرا اینقدر از مرغ بدت میاد ، حالا مامان چی بخوره
خیلی خیلی منو بابایی خوشحالیم که تو کنار ما و با ما هستی
عزیزکم اینو بدون که بهترین بابای دنیا رو داری حالا خودت اومدی دلیلشو می فهمی
بابایی من و لوبیا عاشقتیم



ما سه تایی
